الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

371

الغدير ( فارسي )

و در شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 20 ( در ذكر اين داستان ) چنين مذكور است : عمر گفت : اى ابن عباس سوگند به خدا همانا ، اين رفيق تو ( يعنى علي عليه السلام ) اولى ( سزاوارترين ) مردم است بامر ( خلافت ) بعد از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم جز اينكه ما درباره او ( تصدى او بامر خلافت ) از دو چيز ترسيديم ، . . تا آنجا كه ابن عباس گويد : گفتم يا امير المؤمنين ، آن دو چيز كدام است ؟ گفت : ترس و انديشهء ما از جوانى او ، و علاقه و محبت او نسبت به اولاد عبد المطلب بود . و در جلد 2 ص 115 ( همان كتاب ) چنين مذكور است : بى ميلى ما نسبت به او به جهت جوانى او و محبّت او نسبت به اولاد عبد المطلب بود . و گواهى بولايت أمير المؤمنين عليه السّلام به معناى مقصود ما ( اولويت مطلق ) نور و حكمتى است كه در دلهاى دوستان آن جناب نهاده شده است كه در برابر آن بار سفر بسته مىشود ( 1 ) و براى تعيين ( و تشخيص ) حامل بار سنگين آن ( ولايت ) رسولان اعزام ميشوند ، چنان كه در آنچه بيهقى در « المحاسن و المساوى » ج 1 ص 30 ضمن حديث طولانى كه بين ابن عباس و مردى از اهالى ( حمص ) از توابع شام جريان يافته وارد شده ، ضمن آن چنين مذكور است : آنمرد شامى بابن عباس گفت : همانا طايفه و قبيلهء من خرج سفر براى من گرد آوردند و من فرستادهء آنهايم كه بعنوان امين خود مرا نزد تو فرستاده‌اند و تو را نميسزد كه مرا بدون برآوردن حاجتم برگردانى ، زيرا قبيله و قوم من در امر على عليه السّلام ( و براى محبت او ) در معرض هلاكت هستند ، تو آنها را از اين تنگى و مشكل برهان ، تا خداوند تو را از تنگى برهاند ، در نتيجه ابن عباس به او گفت : اى برادر شامى همانا على عليه السّلام در اين امّت از حيث فضيلت و علمش همانند آن عبد صالح است كه موسى عليه السّلام با او ملاقات نمود . سپس حديث

--> ( 1 ) اين عبارت جارى مجراى مثل است و در موقع كثرت ميل به چيزى گفته مىشود .